|
When we shall see him, there is no beauty that we should desire him
|
|
|
|
||||
|
بزودی شهادت زندگی خودم را خواهم نوشت که ایمان دارم هزاران بار بهتر از بحث با دوستان مسلمان خواهد بود , و تا نشانه ای باشد برای ایندگان که نجاری یهودی که 2000 سال پیش او را به صلیب کشیدند و او بعد از سه روز از مردگان برخاست با یک جوان ایرانی در کانادا چه کرد.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:0 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:27 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:35 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:7 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
پرهیز از شهوتدر این آیات، عیسی توجه خود را از فرمان ششمِ دهفرمان موسی، به فرمان هفتم معطوف میدارد، یعنی از نهی از قتل به نهی از زنا. «شنیدهاید که به اولین گفته شده است زنا مکن. لیکن من به شما میگویم هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، هماندم دردل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه گردد از آنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود. و اگر دست راستت تو را بلغزاند، قطعش کن و از خود دور انداز، زیرا تو را مفیدتر آن است که عضوی از اعضای تو نابود شود، از آنکه کل جسدت در دوزخ افکنده شود.» رابیهای یهود در این مورد نیز میکوشیدند تا گسترۀ فرمانِ "زنا مکن" را محدود سازند. از آنجا که گناهِ طمع به زوجۀ مردی دیگر در فرمان دهم از دهفرمان آمده، برای رابیها آسان مینمود که حکم هفتم را نادیده بینگارند. طبق تعلیم ایشان، تا زمانی که خودشان و مریدانشان از خودِ عمل زنا اجتناب میکردند، حکم هفتم را رعایت کردهاند. بدینسان، محدودۀ گناه جنسی را تنگ و محدودۀ پاکی جنسی را گسترش میدادند. اما عیسی تعلیم متفاوتی داد. او محدودۀ نهی الهی را گسترش داد. او فرمود که معنی واقعی حکم خدا بسی گستردهتر از پرهیز از خودِ عمل جنسی است. همانطور که نهی از قتل شامل پرهیز از افکار خشمآلود و گفتار اهانتآمیز میشود، نهی از زنا نیز شامل نگاهها و افکار شهوانی میگردد. ما با "گفتارمان" میتوانیم مرتکب قتل شویم؛ با "قلب" یا فکرمان نیز میتوانیم مرتکب "زنا" شویم. اگر در این مورد به بحث و جدل بپردازیم و بگوییم که منظور عیسی شهوترانی مرد نسبت به زن بوده و نه بالعکس، یا هواسرانی مرد متأهل بوده و نه مرد مجرد، درست بهدنبال همان کلاههای شرعی رفتهایم که فریسیان بهدنبالش بودند و عیسی محکومشان میکرد. تأکید عیسی این است که هر نوع عمل جنسی که در عمل غیراخلاقی است، در نگاه و فکر نیز غیراخلاقی است. آنچه که درکش بهطور خاص مهم است، ارتباطی است که عیسی میان نگاه شهوتآلود به یک زن و ارتکاب زنا با او در دل برقرار میکند. همین ارتباط میان چشم و دل است که سبب میشود عیسی در دو آیه بعدی (آیههای ۲۹ و ۳۰) دستورالعملهایی بسیار عملی در مورد پاکی جنسی بدهد. استدلال عیسی اینچنین است: اگر نگاه شهوانی معادل زنا در دل است، یا بهسخنی دیگر، زنای قلبی نتیجۀ زنای چشمی است (چرا که چشم جسمانی چشم دل را تحریک میکند)، تنها راه برای حل مشکل، در سرآغاز آن است، یعنی در چشمان. اعمال شرمآور بهدنبال خیالپردازیهای شرمآور میآید؛ خیالپردازیها نیز بهدنبال بیبند و باری چشمْ شعلهور میشود. قوه تخیل نیرومند ما (که یکی از خصوصیاتی است که انسان را از حیوانات متمایز میسازد) عطیهای است گرانبها از سوی خدا. هیچیک از آثار هنری جهان، و هیچیک از کارهای شریف و والای انسانها بدون آن میسر نمیگردید. قوه تخیل ما کیفیت زندگیمان را غنی میسازد. اما تمامی عطیههای الهی باید مسئولانه بهکار گرفته شود، چرا که خیلی آسان در معرض انحطاط و سوءاستفاده قرار میگیرند. در مورد قوه تخیلمان نیز قطعاً اینچنین است. تصور نمیکنم که هیچ بشری در ورطۀ گناهان جنسی بیفتد مگر اینکه اول دریچه هوس را از طریق چشمان خود بگشاید. بههمین شکل، مرد یا زنی اگر توانسته تسلط بر خواستههای جنسی را در عمل بیاموزد، دلیلش این بوده که چشم جسم و قوه تخیل را تحت تسلط در آورده است. اما شاید در اینجا بیمناسبت نباشد که به نحوۀ لباس پوشیدن زنان اشاره کنیم. پوشیدن لباسهای زیبا یک چیز است و پوشیدن لباس بهمنظور جلب توجه و جذب مردان چیزی دیگر. خانمها تفاوت این دو را میدانند؛ ما مردان نیز میدانیم. این بحث ما را به آیههای ۲۹ و ۳۰ هدایت میکند: «اگر چشم راستت تو را بلغزاند...» در ظاهر، کندن چشم یا دست یا پایی که خطا کرده، حکمی است بسیار تکاندهنده. فقط مسیحیان انگشتشماری که غیرتشان از عقلشان فراتر رفته بود، این گفته عیسی را بهصورت "تحتاللفظی" تعبیر کردهاند و خود را ناقصالعضو ساختهاند. حکم مربوط به کندن چشمان، دستان، و پایهای گناهآلود، نمونهای است از کاربرد زبان مجازی توسط خداوند ما. آنچه مورد تأکید او بود، نه قطع اعضای بدن در معنای لغوی آن، بلکه انکار نیرومندانه هوا و هوس نفس بود. نه قطع اندامها، بلکه "میراندن" هوسها راه تقدسی است که او تعلیم میداد. و "میراندن" یا "برداشتن صلیب" برای پیروی از عیسی، یعنی پشت کردن به اعمال گناهآلود، آن هم با چنان قاطعیتی که گویی برای آنها مردهایم، گویی آنها را به مرگ سپردهایم (مرقس ۸:۳۴؛ رومیان ۸:۱۳؛ غلاطیان ۵:۲۴؛ کولسیان ۳:۵). اما این مفهوم در عمل شامل چه کاری است؟ اجازه بدهید فرمایش عیسی را کمی بسط بدهیم و آن را تعبیر کنیم؛ معنی گفته عیسی در واقع چنین چیزی است: «اگر چشمت باعث گناه توست، چونکه وسوسه از طریق چشمانت و چیزهایی که میبینی به سراغت میآید، آنها را در آور. یعنی نگاه نکن! طوری زندگی کن که گویی چشمانت را در آوردهای و دور انداختهای، و الان کوری و نمیتوانی چیزهایی را ببینی که قبلاً باعث میشد گناه بکنی. همینطور، اگر دست یا پایت باعث گناه توست، چونکه وسوسه از طریق دستهایت (یعنی کارهایی که میکنی) یا پایهایت (یعنی جاهایی که میروی) بهسراغت میآید، آنها را قطع کن! یعنی دست به آن کارها نزن! به آن جاها نرو! طوری زندگی کن که گویی دست و پایت را قطع کردهای و دور انداختهای، و الان فلج هستی و نمیتوانی کارهایی را بکنی یا به جاهایی بروی که قبلاً باعث گناهت میشد.» این است معنی "میراندن." پورنوگرافی برای مسیحیان (و البته برای هر انسانی با عقل سلیم) اهانتبار است، نخست و بیش از هر چیز، بهخاطر اینکه ارزش انسانی زن را تا حد یک ابزار سکسی پایین میآورد، و نیز بهخاطر اینکه به تماشاگرانِ این تصاویر، محرکهای غیرطبیعی جنسی ارائه میدهد. اگر در زمینه تسلط بر خواستههای جنسیمان مشکلی داریم، اگر پایهایمان ما را به دیدن این فیلمها میبرد، اگر دستانمان ما را به ورق زدنِ این مجلات میکشاند، و اگر چشمانمان از دیدن عکسهایی که به ما عرضه میشود لذت میبرد، در اینصورت نه فقط گناه میکنیم، بلکه عملاً نگونبختی را بهسوی خود فرا میخوانیم. اطاعت از این حکم عیسی مستلزم مقداری "قطع عضو" میباشد. باید برخی چیزها را از زندگی خود دور کنیم، چیزهایی که منبع وسوسه میباشند، یا میتوانند بهراحتی تبدیل به منبع وسوسه شوند. به زبانی مجازی، باید چشم، دست، یا پای خود را قطع کنیم، بدین معنا که از خواندن برخی مطالب و دیدن بعضی فیلمها و رفتن به برخی جاها خودداری کنیم. اگر چنین کنیم، ممکن است در نظر برخی از اطرافیانمان، متعصب و تنگنظر بنماییم. تنها سؤال این است که آیا حاضریم بهخاطر منافع ابدی، این تمسخر را تحمل کنیم یا نه. موضع عیسی در این زمینه کاملاً روشن بود. به فرمودۀ او بهتر است که عضوی از بدن را از دست بدهیم و ناقص وارد حیات شویم، از اینکه تمام بدن را حفظ کنیم اما به جهنم برویم؛ بهتر است از برخی امکاناتی که این زندگی در اختیارمان میگذارد چشمپوشی کنیم تا وارد حیات واقعی شویم. بدیهی است که این تعلیم کاملاً بر خلاف معیارهای مدرن است که در آن همه چیز مجاز شمرده میشود. این تعلیم بر این باور استوار است که ابدیت بسی مهمتر از امور گذرا است. تنها تصمیمی که باید بگیریم، صرفاً این است که آیا میخواهیم برای این دنیا زندگی کنیم یا برای عالم آینده؛ آیا میخواهیم همرنگ جماعت شویم یا همرنگ عیسی؟ وفاداری در ازدواج (آیات ۳۱ و ۳۲)سومین "آنتیتز"، یعنی موضوع طلاق، بهطور طبیعی بهدنبال دومین آنتیتز، یعنی موضوع زنا میآید. عیسی در اینجا میفرماید که در برخی شرایط، ازدواج مجدد برای شخصی که طلاق گرفته، بهمنزله زناست. این آنتیتز سوم اساساً فراخوانی است به وفاداری در ازدواج. «و گفته شده است هر که از زن خود مفارقت جوید، طلاقنامهای بدو بدهد. لیکن من به شما میگویم هر کس بهغیر علت زنا زن خود را از خود جدا کند، باعث زنا کردن او میباشد و هر که زن مطلقه را نکاح کند، زنا کرده باشد» (متی ۵:۳۱ و ۳۲). عیسی در مورد طلاق تعلیم کاملتری داد که در باب ۱۹ متی آمده است: «پس فریسیان آمدند تا او را امتحان کنند و گفتند: آیا جایز است مرد زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟ او در جواب ایشان گفت: مگر نخواندهاید که خالق در ابتدا ایشان را مرد و زن آفرید. و گفت از اینجهت مرد پدر و مادر خود را رها کرده، به زن خویش بپیوندد و هر دو یک تن خواهند شد. بنابراین، بعد از آن دو نیستند بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خدا پیوست، انسان جدا نسازد. به وی گفتند: پس از بهر چه موسی امر فرمود که زن را طلاقنامه دهند و جدا کنند. ایشان را گفت: موسی بهسبب سنگدلی شما شما را اجازت داد که زنان خود را طلاق دهید، لیکن از ابتدا چنین نبود. و به شما میگویم هر که زن خود را بهغیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را نکاح کند، زانی است و هر که زن مطلقه را نکاح کند، زنا کند» (متی ۱۹:۳-۹). بر اساس اطلاعاتی که در دست است، میدانیم که در مورد طلاق، اختلاف عمیقی میان مکاتبِ دو عالم الهی یهود، هیلِل و شَمّای، وجود داشت. رابی شمای موضعی سختگیرانه داشت و بر اساس تثنیه ۱:۲۴ تعلیم میداد که تنها دلیل موجه برای طلاق، بروز یک خطای فاحشِ زناشویی میباشد، امری آشکارا "ناشایسته" و "زننده یا ناهنجار." (تثنیه ۱:۲۴ میفرماید: "چون کسی زنی گرفته، به نکاحخود در آورد، اگر در نظر او پسند نیاید از اینکه چیزی ناشایسته در او بیابد، آنگاه طلاقنامهای نوشته، بهدستش دهد...") اما رابی هیلل دیدگاهی مسامحهآمیز و سهلنگرانه داشت. طبق نوشتۀ یوسفوس، تاریخنگار یهودی، دیدگاه هیلل، دیدگاه رایج آن روزگار بود، و مرد میتوانست به "هر علتی" زن خود را طلاق دهد. گرچه هیلل نیز معتقد بود که علت طلاق باید امری "ناشایسته" باشد، اما این کلمه را در گستردهترین شکل ممکنه تفسیر میکرد، طوری که بیاهمیتترین خطاهای زن را نیز شامل میشد. برای مثال، اگر زن خطایی در آشپزی مرتکب میشد و غذای شوهر را میسوزاند، یا اگر بهخاطر قیافهاش علاقه شوهرش نسبت به او از بین میرفت و عاشق زن زیباتری میشد، همۀ اینها امور "ناشایسته" بهحساب میآمد و طلاق زن را موجه میساخت. ظاهراً فریسیان جذب تسامح و سهلنگری هیلل بودند؛ این را از شکل سؤالشان میتوان دریافت: «آیا جایز است مرد زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟» (۱۹:۳). بهسخنی دیگر، ایشان میخواستند بدانند که عیسی در زمینه این بحثِ روز، جانب کدام مکتب را میگیرد، مکتب سختگیرانه، یا مکتب تسامح و سهلنگری. پاسخ خداوند ما به سؤال ایشان شامل سه قسمت میشود. بررسی آنها بهصورت جداگانه و بههمان ترتیبی که بیان شده، نکات بسیاری را روشن میسازد. در هر قسمت، عیسی موضعی متفاوت با فریسیان اتخاذ نمود. الف) توجه فریسیان معطوف به علل موجه طلاق بود و توجه عیسی معطوف به نهاد ازدواج. سؤال ایشان طوری طرحریزی شده بود که عیسی را بر آن دارد تا دلایل موجه و مشروع برای طلاق را بیان دارد. یک مرد تحت چه شرایطی میتواند زن خود را طلاق دهد؟ آیا یک علت کافی است، یا چندین علت، یا بهخاطر هر علتی؟ پاسخ عیسی در واقع پاسخ نبود. او از پاسخ به سؤال ایشان سر باز زد. بهجای آن، یک ضد-سؤال مطرح کرد در بارۀ نظرشان در زمینه کلام خدا. او توجه ایشان را به کتاب پیدایش جلب کرد، هم به خلقت بشر بهشکل مرد و زن (باب ۱)، و هم به نهاد ازدواج (باب ۲) که طی آن مرد والدین خود را ترک گفته، به زن خود میپیوندد و آن دو یک تن میگردند. از این تعریف کتابمقدسی چنین بر میآید که ازدواج هم حالت انحصاری دارد ("مرد... زن خویش") و هم دائمی ("با زن خویش خواهد پیوست"). عیسی در توضیحات خود، بر این دو جنبۀ ازدواج تأکید میگذارد (۱۹:۶). نخست اینکه «بنابراین، بعد از آن دو نیستند، بلکه یک تن هستند»، و دوم «پس آنچه را خدا پیوست، انسان جدا نسازد.» بدینسان، ازدواج بنا بر تفسیری که خداوندمان از سرچشمۀ آن بهدست میدهد، نهادی است الهی که از طریق آن خدا دو انسان را یکی میسازد، انسانهایی که بهطور قطع و علنی باید والدین خود را ترک گویند تا یک واحد جدید اجتماعی بهوجود آورند و "یک تن" گردند. ب) فریسیان راه حل موسی را برای طلاق یک حکم میپنداشتند؛ عیسی آن را مجوزی میشمرد بهجهت سختدلی انسانها. در مقابل تشریح و تفسیری که عیسی از نهاد ازدواج و حالت دائمی آن بهدست داد، فریسیان این سؤال را مطرح کردند: «پس از بهر چه موسی امر فرمود که زن را طلاقنامه دهند و جدا کنند؟» (۱۹:۷). عیسی در موعظه بالای کوه مشابه همین گفته را از تعلیم فقها نقل قول میکند و میفرماید: «و گفته شده است هر که از زن خود مفارقت جوید، طلاقنامهای بدو بدهد» (۵:۳۱). این هر دو جمله برداشتهای مخدوش از راه حل موسی بود، برداشتهایی که بهطور خاص نشاندهندۀ بیتوجهی فریسیان به نص اصلی کلام خدا و مقصود واقعی آن میباشد. آنان تأکید اصلی را بر "طلاقنامه" میگذاردند، گویی این مهمترین بخش از راه حل موسی است؛ تازه، طلانامه و طلاق را نیز "حکم" موسی قلمداد میکردند. مطالعۀ دقیق تثنیه ۲۴:۱-۴ نکاتی کاملاً متفاوت را آشکار میسازد. نخست، تمام این آیات بهصورت جملات شرطی هستند. آنها را میتوان اینگونه سادهنویسی کرد: "وقتی مردی زنی را بههمسری اختیار کرد، "اگر" امری ناشایست در او یافت، و "اگر" طلاقنامهای به او بدهد و او را طلاق دهد و زن خانۀ او را ترک کند، و "اگر" آن زن مجدداً ازدواج نماید، و "اگر" شوهر دومش نیز به او طلاقنامه بدهد و طلاقش دهد، یا "اگر" شوهر دومش فوت کند، "آنگاه" شوهر اولش که او را طلاق داده بود، مجاز به ازدواج مجدد با او نخواهد بود..." مقصود اصلی این آیات، ممانعت از ازدواج مجددِ شخص با همسر مطلقۀ خودش میباشد. علت وضع چنین قانونی روشن نیست. گویا علت این است که اگر "ناشایستگی" زن آنقدر او را "ناپاک" کرده که برای طلاق دادنش کافی بوده، همین علت برای ممنوعیت از ازدواج مجدد با او نیز کافی میباشد. شاید هم علت این بوده که شوهر را از تصمیمی شتابزده باز دارد، و یا زن را در مقابل سوءاستفادهها محفوظ دارد. علت چنین ممنوعیتی هر چه باشد، آنچه برای ما اهمیت دارد، این است که "ممنوعیتِ ازدواج مجدد با همسر سابق"، تنها "حکمی" است که در تمام این آیات آمده؛ در آنها هیچ حکمی به شوهران داده نشده که زنشان را طلاق دهند؛ و هیچ اشارهای هم دال بر ترغیب به چنین عملی دیده نمیشود. برعکس، آنچه در این آیات آمده، این است که "اگر" طلاق ضروری شد، چه اقدامی باید کرد؛ این حکم در واقع مدارایی است با سنگدلی انسان. اما پاسخ عیسی به فریسیان در مورد قانون موسی چه بود؟ پاسخ عیسی این بود که این اجازه موسی بهخاطر سختدلی انسانها بوده است. با این گفته، مقصودش این نبود که این قانون از طرف خدا نبوده است؛ خدا فقط بهخاطر ضعف بشری چنین اجازهای داد، نه بهخاطر اینکه ارادهاش چنین بوده است. برای همین عیسی فرمود که به همین دلیل بوده که «موسی شما را اجازت داد که زنان خود را طلاق دهید...» (۱۹:۸). اما بلافاصله به مقصود اولیه خدا اشاره فرمود و گفت: «... لیکن از ابتدا چنین نبود.» بهاین ترتیب، حتی اجازه خدا در اصل با نهادی که وضع کرده بود، سازگار نبود. ج) فریسیان طلاق را امری سبک میانگاشتند؛ عیسی آن را آنقدر جدی تلقی میکردکه بهجز در یک مورد استثنایی، هر ازدواج مجدد بعد از طلاق را زنا خواند. این نتیجه مباحثه او با فریسیان بود، و این همان چیزی است که در موعظه بالای کوه ثبت شده است. فرض بر این است که در اثر طلاق، طرفینِ طلاقگرفته مجدداً ازدواج خواهند کرد. فقط چنین فرضی است که توجیه میکند که چرا طلاق زن از سوی مرد بدون علتی موجه، "باعث زنا کردن او" میشود. عمل مرد فقط زمانی باعث چنین نتیجهای میشود که زن مجدد ازدواج کند. از آنجا که خدا مقرر فرمود که ازدواج پیوندی انحصاری و دائمی باشد، پیوندی که خدا بهوجود میآورد و انسان نباید بگسلد، عیسی این نتیجه غیرقابل اجتناب را میگیرد که طلاق دادنِ شریک زندگی خود و ازدواج با دیگری، یا ازدواج شخص طلاقگرفته، بهمعنی وارد شدن به قلمرو روابطی ممنوع و زناآلود است. شخصی که در محضر قوانین بشری طلاق میگیرد، در محضر الهی هنوز در عقد شریک نخستینش میباشد. عیسی برای این اصل، فقط یک استثناء قائل شده است: بهغیر علت زنا (۵:۳۲ و ۱۹:۹). طلاق و ازدواج مجدد فقط زمانی مجاز است که یک گناه جدی جنسی، پیوند ازدواج را شکسته باشد. در این مورد، و فقط در این مورد است که عیسی تعلیم میدهد که طلاق مجاز است، یا دست کم میتواند صورت گیرد بدون اینکه طرفِ بیگناه احساس کند مرتکب زنا شده است. اما مسأله به همینجا ختم نمیشود. باید مقصود عیسی را از این اجازه و استثنا درست درک کرد. باید دانست که عیسی نیز مانند موسی، این اجازه را با بیمیلی صادر کرد، آن هم باز بهخاطر سنگدلی انسان. درضمن، باید آن را در متن و چارچوب بلافصل آن درک کرد؛ چارچوب بلافصل آن، اظهار عیسی در مورد دائمی بودن ازدواج در نقشه الهی است؛ و چارچوب گستردهترش، تعالیم عیسی در موعظه بالای کوه، و بعد تمام کتابمقدس است که پیام انجیل مصالحه را اعلام میدارد. آیا اهمیت کار آن عاشق الهی را بهیاد نداریم که چگونه مشتاق بود که حتی همسر زناکارش، اسرائیل را، نزد خود باز آورد (ارمیا ۲:۱؛ ۳:۱؛ ۴:۱؛ هوشع ۲:۱-۲۳)؟ لذا هیچگاه نباید بحث در این زمینه را با سؤال در مورد مشروعیت طلاق آغاز کرد. درگیر شدن در علل موجه طلاق درست همان خطای فریسیگری است که عیسی محکومش میکرد. تمام تأکید او در مباحثاتش با رابیها حالتی مثبت داشت، چرا که او در باره نهاد ازدواج در نقشه اولیه خدا بهعنوان پیوندی انحصاری و دائمی سخن میگفت، در بارۀ اینکه خدا دو انسان را زیر "یوغِ" پیوندی میبرد که انسان نباید بشکند، در بارۀ دعوت پیروانش به عشق ورزیدن و بخشیدن یکدیگر، و در بارۀ صلحکردن در هر شرایطی که نزاع و اختلاف هست. کریزوستوم (یا یوحنای زریندهان، از آبای کلیسا در قرن چهارم میلادی-م) بهدرستی این آیات را به خوشابهحالها مربوط میسازد و در موعظهاش آنها را چنین تفسیر میکند: "زیرا هر که حلیم است، صلحکننده است، مسکین در روح است، و رحمکننده است، چگونه ممکن است همسر خود را از خود براند؟ کسی که آموخته که دیگران را به مصالحه فرا خواند، چگونه ممکن است با زنی که از آن خود اوست، طور دیگری رفتار کند؟" اگر از دریچۀ چنین کمال مطلوب، نقشه، و دعوت الهی بنگریم، طلاق را چیزی جز بیراههای فاجعهآمیز نمیبینیم. برگرفته از مجله کلمه
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:3 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
- وقتی دل شکسته، گرانبار و خسته، در ظلمت گناه گم گشته، به پای صليبش افتادم، پشيمان؛ از آنجا تابيد نور ايمان. مسيحا، مسيحا، نورت بر من تابيد، مرا از گناهان رهانيد، رهانيد. مسيحا، نگاهت آن مهر و صفايت، مرا بخشيد شادی و حيات! 2- گر چه مسکين و کور، ليکن پر از غرور، تا بار گناهم شد آشکار. آنگه من به پای آن مصلوب افتادم، آنجا از ظلمت کرد آزادم. مسيحا، مسيحا، نورت بر من تابيد، مرا از گناهان رهانيد، رهانيد. مسيحا، نگاهت آن مهر و صفايت، مرا بخشيد شادی و حيات! 3- حال ظلمت رخت بسته، بندهايم گسسته، طلوع کرده عيسی در قلبم. مسيحا، نگاهم به نور روی توست؛ نجاتم ز فيض و رحم توست! مسيحا، مسيحا، نورت بر من تابيد، مرا از گناهان رهانيد، رهانيد. مسيحا، نگاهت آن مهر و صفايت، مرا بخشيد شادی و حيات!
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 1:55 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آیا واقعاً کتابمقدس تحریف شده است؟
آرمان رشدی برای پاسخ به این سؤال، میتوان از جنبۀ منفی، سؤال دیگری مطرح کرد: "آیا دلیل و سندی وجود دارد که ثابت کند کتابمقدس تحریف شده است؟" اغلبِ کسانی که میگویند کتابمقدس تحریف شده، خود شخصاً تحقیق و تأملی در این خصوص نکردهاند و این مطلب را از دیگران شنیدهاند. بعضی نیز ممکن است به دو دلیل متوسل شوند. ایشان یا کتابمقدس را مغایر با عقاید و اعتقادات خود مییابند و نتیجه میگیرند که این کتاب نمیتواند صحیح باشد، یا به برخی اشکالات و تناقضهای ظاهری در بعضی از قسمتهای کتابمقدس اشاره میکنند. اما از آنجا که این تناقضها و اشکالات ظاهری در پرتو تفسیر صحیح کتابمقدس قابل پاسخگویی میباشند، طبیعی است که بگوییم هیچیک از این دو دلیل برای اثبات تحریف کتابمقدس کافی و منطقی نمیباشد. اما از جنبه مثبت، دلایل بسیاری وجود دارد که ثابت میکنند کتابمقدس اصالت خود را حفظ کرده است. نخستین و مهمترین دلیل، این است که اگر کتابمقدس را خدا عطا کرده تا از طریق آن، انسان رستگاری ابدی را بیابد، خودِ او نیز بر حفظ آن نظارت میکند. اعتقاد به تحریف کتابمقدس، بهطور غیرمستقیم به این معنی است که خدایی که کلامش را برای رستگاری بشر عطا کرده، توانایی کافی برای حفظ آن را ندارد و اجازه میدهد کلامش به دست اشخاص نااهل بیفتد و تحریف شود. آیا اساساً چنین فرضی درست است؟ آیا کلام خدا اینقدر برای او بیارزش است؟ آیا خدا نسبت به کلام خود اینقدر بیتفاوت است؟ بهعبارت بهتر، باید گفت که اعتقاد به تحریف کتب آسمانی، درواقع کفر به خداست. اصالت و اعتبار عهدعتیقعلاوه بر غیرتی که خداوند نسبت به حفظ کلام خود دارد، او همواره مردانی را داشته و دارد که در این زمینه غیور بودهاند. بهعنوان مثال، حضرت موسی که اولین کسی بود که کلام خدا را بهصورت نوشته دریافت کرد، در حفظ آن بسیار غیور و متعصب بود و نمیتوان پذیرفت که آن مرد خدا، اجازه تحریف کلام خدا را داده باشد. جانشین او، حضرت یوشع نیز به اندازه موسی به کلام خدا علاقه داشت و عشق میورزید. در ابتدای رسالتش، هنگامی که میخواست قوم اسرائیل را در مقام جانشین موسی رهبری کند، خدا به او فرمود: «این کتاب تورات از دهان تو دور نشود، بلکه شب و روز در آن تفکر کن تا بر حسب هر آنچه در آن مکتوب است، متوجه شده، عمل نمایی» (یوشع ۱:۸). به این ترتیب، میتوان یقین داشت که تورات در زمان موسی و یوشع نمیتوانسته تحریف شده باشد. بعد از روزگار این دو مرد خدا نیز همواره کاهنان و انبیای خداترسی بودهاند که نسبت به تورات عشقی وافر داشتهاند. نمیتوان تصور کرد که همۀ کاهنان و انبیا در یک زمان، به فساد کشیده شدهاند و متحداً تصمیم به تحریف تورات گرفتهاند. مهمتر از این این است که قوم اسرائیل و برخی از کاهنان ایشان، وقتی از تورات و کتب انبیا نااطاعتی میکردند، انبیا همواره با اشاره به تورات، ایشان را توبیخ میکردند و آنان را به اطاعت از تورات فرامیخواندند. اگر کسی تورات را تحریف کرده بود، این انبیای خداترس حتماً در پیام و کتاب خود، به این موضوع اشاره میکردند. مهمتر از همه اینکه خودِ خداوند ما عیسی مسیح، تورات و صُحُف انبیا را بهطور کامل تأئید فرمود و خود را تحقق بخشندۀ آنها میدانست. اگر تورات و کتب انبیا در دورهای پیش از ظهور مسیح تحریف شده بود، حتماً مسیح آن را تذکر میداد. رسولان خداوند ما مسیح نیز با نقلقول از عهدعتیق، بر درستی و اعتبار آن صحه گذاردند. نکتۀ بسیار مهم این است که در حدود سال ۱۹۴۷، در یکی از غارهای دریای مرده در فلسطین، طومارهایی کشف شد که متعلق به قرن اول پیش از میلاد میباشند. این طومارها شامل تمام کتب عهدعتیق بهغیر از کتاب استر هستند. مطالعه این طومارها نشان داد که متنی که امروز از عهدعتیق در دست ماست، عیناً آن متنی است که لااقل تا قرن اول پیش از میلاد موجود بوده است. به این ترتیب، با تأئیدی که خداوند ما مسیح بر عهدعتیق گذارد و کشف این طومارها که متعلق به دورۀ پیش از ظهور اوست، این یقین حاصل میشود که عهدعتیقِ موجود عیناً همان متنی است که توسط موسی و انبیا نوشته شده است. اصالت و اعتبار عهدجدیدکتب عهدجدید در زمان رسولان مسیح نوشته شد و بلافاصله در تمام خاورمیانه، اروپا و شمال آفریقا انتشار یافت و تکثیر شد. حال، اگر کسی ادعا کند که عهدجدید تحریف شده، باید بتواند بگوید که چه کسی آنها را تحریف کرده است. آیا رسولان؟ مسیح خود کتابی ننوشت، درنتیجه، رسولان نمیتوانستند نوشتههای او را تحریف کنند. اما آیا میتوان تصور کرد که رسولان نوشتههای خود را تحریف کرده باشند؟ شاید کسی بگوید که نوشتههای رسولان را دیگران بعد از مرگ ایشان تحریف کردند. در جواب باید گفت که کتب عهدجدید که نوشتۀ رسولان مسیح است، چه در زمان خودِ ایشان و چه بعد از ایشان بهطور گسترده در نقاط مختلف نسخهبرداری و تکثیر شد؛ بسیار غیرمنطقی است که تصور کنیم تمام رهبران مسیحیت، در تمام نقاط جهان، در یک لحظه، متحداً تصمیم گرفته باشند که انجیل را تحریف کنند. اگر کسی در یک نقطهای دست به چنین کاری میزد، طبیعتاً روزی بقیه متوجه این مسأله میشدند و موضوع برملا میشد. تازه، نسخی که از قرون اولیه مسیحیت در نقاط مختلف بدست آمده، همه یکسان و مشابه هستند. تحریف با چه انگیزهای؟بهغیر از همۀ اینها، سؤالی که پیش میآید این است که اساساً چه انگیزهای برای تحریف کتابمقدس میتوانسته وجود داشته باشد؟ معمولاً گفته میشود که رهبران مسیحیت کتابمقدس را تحریف کردند تا اعمال نادرست خود را توجیه کنند. اگر کسی بخواهد برخلاف احکام کلام خدا رفتار کند، نیازی ندارد آن را تحریف کند؛ کافی است آن را بهگونهای وارونه تفسیر کند. مگر در تمام طول تاریخ کلیسا، رهبرانی نبودهاند که برخلاف دستورات انجیل رفتار کردهاند؟ آیا آنها انجیل را تحریف کردند؟ یا وقتی در قرن یازدهم و دوازدهم، کلیسا برخلاف دستور مسیح، اقدام به جنگهای صلیبی کرد، آیا فرمایش مسیح را در مورد محبت به دشمن و بخشش ایشان، تحریف کرد؟ نه! دستور مسیح در جای خود محفوظ بود و مردم برخلاف آن عمل میکردند. انسان وقتی در مقابل پیام انجیل قرار میگیرد، یا باید آن را بپذیرد، یا آن را رد کند. آنانی که آن را رد میکنند، دلایل مختلفی میآورند. مسأله تحریف کتابمقدس یکی از این دلایل است. «اما هرگاه کسی پیام انجیل را رد میکند، علت اصلی این است که تاریکی را بیشتر از روشنی دوست میدارد» (یوحنا ۳:۱۹-۲۱). «واقعیت پرشکوه این است که کلام خدا زنده و مقتدر است و قادر است به تمام کسانی که در مقابل آن فروتن میشوند، حیات جاوید عطا کند و این حیات در پسر خدا، عیسای مسیح است» (اول یوحنا ۵:۱۱). آمین. آرمان رشدی
+
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 1:44 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قیام جسمانی مسیح از مردگان از مهمترین ارکان ایمان مسیحی است. اهمیت بسزا و جایگاه مرکزی این اعتقاد بروشنی در گفته پولس رسول در اول قرنتیان ۱۵:۱۴منعکس است. او در جریان بحث مفصل خود در بارۀ این موضوع با تاکید بسیار و صراحتی چشمگیر اعلام میدارد که: «اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما».
این سخن پولس برای ایمان و الهیات مسیحی سخنی بس خطرناک است. او در اینجا عمارت رفیع ایمان و اعتقاد مسیحی را یکسره بر این باور که عیسای ناصری عملاً از مردگان زنده شد، استوار میبیند و بیپروا اعلام میدارد که اگر مسیح بواقع از مردگان زنده نشده باشد، تمام این عمارت فرو میریزد. این ویژگی ایمان مسیحی آن را از همۀ ادیان و مکاتب فکری و معنوی دیگر متمایز میسازد. در بسیاری از این مکاتب، برخطا بودن جزئی از نظام فکری متضمن واژگونی تمام نظام نیست. و اساساً از احتیاط به دور است که کل یک نظام بر صحت جزء کوچکی از آن استوار گردد. چه بسا که بخشی از یک فلسفه یا مکتب معنوی یا دین برخطا باشد، ولی قسمتهای دیگری از آن سودمند افتد و پیروی از آنها موجه و مقبول باشد. ذات و ماهیت بسیاری از ادیان و مکاتب معنوی موجود در دنیا چنان است که باطل بودن یک جزء به بطالت تمامی آن منجر نمیشود. مسیحیان و متکلمان مسیحی چندی نیز کوشیدهاند تا چنین نگرشی را در خصوص قیام مسیح از مردگان اتخاذ کنند و رواج دهند. به ادعای اینان، حتی اگر مسیح از مردگان برنخاسته باشد، هنوز بسیاری از قسمتهای ایمان و تعلیم مسیحی قابل قبول و سزاوار پیروی است. مسیحیت برای بسیاری صرفاً مکتبی فکری و اخلاقی یا طریقتی عرفانی است که متکی بر واقعیت تاریخی قیام جسمانی مسیح نیست. کاملاً روشن است که پولس با این افراد همعقیده نیست. برای او تمام ایمان مسیحی بر اعتقاد به قیام جسمانی مسیح از مردگان متکی است. همۀ آموزههای مختلف مسیحی که بررسی و مطالعۀ آنها سالها وقت لازم دارد، بر جزء کوچکی که همانا واقعیت تاریخی قیام مسیح است، استوار میباشد. "اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما". چه سخن تکان دهنده و چه اظهار نظر خطرناکی! او هم ایمان و هم وعظ مسیحی را که موجد آن است، بر واقعیت قیام استوار میسازد. اگر مسیح برنخاسته، تمام تلاشهای شبانهروزی او برای اعلام انجیل باطل و بیهوده است. و اگر پیام انجیل که موعظه میشود، باطل باشد، پس ایمانی نیز که نتیجه و ثمر آن است، به همان اندازه باطل خواهد بود. ولی چرا و چگونه قیام مسیح از مردگان از چنین اهمیت بالایی برخوردار است؟ در این نوشتار به پنج نکته در این خصوص میپردازیم. ۱- قیام مسیح از مردگان ضامن حقیقت ایمان مسیحی است.خدا با زندهکردن مسیح از مردگان بر تعالیم و ادعاهای او مُهر تأیید زد. رستاخیز مسیح حقانیت او را به کرسی نشانید. مسیح در حدود سه سال خدمت خود بر روی این زمین ادعاهایی کرد و تعالیمی داد که در بسیاری قسمتها با آنچه یهودیان آن را حقایق الهی تلقی میکردند، مغایرت داشت و بیشک با آنچه بسیاری امروز حقیقت میشمارند منافات دارد. او ادعا میکرد که پادشاهی خدا در او به میان انسانها آمده است و اینکه سعادت واقعی همه انسانها منوط به واکنشی است که در برابر پیام و شخصیت او نشان میدهند. رهبران دینی یهود او را شخصی گمراه و گمراه کننده مردم تلقی کردند و سرانجام نیز به همین دلیل او را به دست رومیان به صلیب کشیدند. مرگ بر روی صلیب از دیدگاه یهودیان مرگی معمولی یا افتخارآمیز نبود. بهدار آویخته شدن، به هر نوعی، از معنایی دینی و الهیاتی برخوردار بود. کسی که مصلوب میشد، نه فقط از جانب انسانها رد شده بود، بلکه از جانب خدا نیز ملعون قلمداد میگشت. مرگ او به معنای دینی مرگی ننگین بود. به سخن دیگر، این امکان برای پیروان یهودی مسیح وجود نداشت که مرگ مسیح را شهادت در راه حقیقت قلمداد کنند. تنها یک چیز میتوانست حقانیت مسیح را به کرسی بنشاند و خط بطلان بر رأی محکمه دینی یهود بکشد. و این چیزی جز دخالت خدا در تاریخ و برخیزانیدن عیسی از مردگان نبود. مسیح خود بارها این را پیشگویی کرده بود. او اعلام داشته بود که بهدست رهبران دینی یهود آزار دیده، کشته خواهد شد ولی خدا بعد از سه روز او را زنده خواهد کرد. یهودیان طعم مظلومیت را بارها در تاریخ خود چشیده بودند. آنها بخوبی میدانستند که همیشه "حق" به "حقدار" نمیرسد. پارسایان بسیاری در طول تاریخ یهود تا به آخر در راه حقیقت ایستادگی کرده و به ناحق جان باخته بودند. اما یهودیان بر این اعتقاد بودند که خدا در پایان تاریخ، در روزی که "روز خداوند" نامیده میشد، این شهیدان پارسا را از مردگان برخواهدخیزانید تا برای ابد با او باشند. اعتقاد به قیامت مردگان نشأتگرفته از اعتقاد به عدالت خداوند و اعادۀ حق به حقدار بود. آنچه در قیام مسیح از مردگان روی داد، دقیقاً همین بود، با این تفاوت که قیامت از پایان تاریخ به جلو کشیده شد و در بطن تاریخ جای گرفت. خدا با برخیزانیدن عیسی از مردگان مهر تأیید بر حقانیت مسیح و به تبع آن بر حقیقت ایمان و پیام مسیحی زد. رستاخیز مسیح است که به مؤمنین به مسیح این حق را میدهد که امروز در دنیایی که دیگر به وجود حقیقت اعتقاد ندارد، در دنیایی که همه کس و همه چیز را برحق میداند و تکثرگرایی (اعتقاد به بیش از یک هستی و اصل) را وعظ میکند، با صدایی رسا پیام مسیح را اعلام نمایند. قیام مسیح در کنار واقعه رهایی قوم خدا از مصر و عبور معجزهآسای آنها از دریای سرخ، دو معجزه بنیادی کتابمقدس را تشکیل میدهند که همه چیز دیگر به آنها تکیه دارد. اقرار بنیادین یک یهودی آن است که اسرائیل روزی در مصر اسیر بوده و خدا با دست قوی و با آیات و معجزات آنها را از اسارت رهانیده و به سرزمین آزادی رهنمون گردیده است. به همین سان، اقرار بنیادین یک مسیحی آن است که عیسی را بواقع کشتند، اما خدا او را بواقع از مردگان برخیزانید واگر این حقیقت نداشته باشد "باطل است وعظ ما و باطل است ایمان شما نیز". ۲- قیام مسیح از مردگان تعیینکننده و ضامن محصول ایمان مسیحی است.ایمان مسیحی در پی چیزی کمتر از تولید و تولد انسان و انسانیتی نوین نیست. کلام خدا بارها از مرگ انسان کهنه و به دنیا آمدن انسانی نو در مؤمنین سخن میگوید. «شما آن انسان کهنه را با کارهایش از تن به در آورده و انسان تازه را پوشیدهاید که در معرفت حقیقی به صورت خالق خویش در حال تازهشدن است»(کولسیان ۳:۹-۱۰). به دنیا آمدن این انسان تازه همان چیزی است که در کلام خدا "تولد تازه" نامیده شده است. حال، این انسان تازه به واسطه قیام مسیح از مردگان بهوجود آمده است. خدا «به حسب رحمت عظیم خود ما را بهواسطۀ برخاستن مسیح از مردگان تولدی نو بخشید» (اول پطرس ۱:۳). نسل و نژاد بشری که خدا آفریده بود از طریق آدم و گناه او به تباهی کشیده شد. این را کلام خدا انسان کهنه یا قدیمی مینامد. این انسان بهطور طبیعی از خدا دور است و از نظر معنوی و اخلاقی در گناهان خود مرده است. مسیح به نمایندگی از همۀ انسانها مصلوب شد و این گونه انسان قدیمی در او و به واسطۀ او مصلوب گردید. آنگاه در برخاستن او از مردگان انسانی نو متولد شد. به همین دلیل پولس اعلام میدارد که خدا بهخاطر محبت عظیم خود «ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید.»(افسسیان ۲:۵، کولسیان ۲:۱۲-۱۳ و رومیان ۶:۳-۸). بنابراین، قیام مسیح از مردگان از اهمیت بسزایی در تحقق رستگاری انسان برخوردار است. برخلاف آنچه گاهی تصور میشود، اهمیت الهیاتی قیام مسیح صرفاً در این نیست که نشاندهندۀ پذیرش قربانی مسیح از جانب خداست. رستاخیز، اهمیت و ارزش خود را صرفاً از مرگ مسیح به وام نمیگیرد. بلکه فینفسه از لحاظ فراهم آوردن نجات و رستگاری برای انسانها نقش تعیینکننده دارد. بدون قیام مسیح از مردگان، تولد تازه و انسان تازهای وجود نمیداشت. و به همین معناست که اگر مسیح از مردگان برنخاست باطل است وعظ و ایمان مسیحی. اما مسیح براستی از مردگان برخاسته و این نشان میدهد که مسیحیان بیهوده در پی انجام امر محال نیستند. محصول ایمان مسیحی یک شعار توخالی و یک ایدهآل دستنیافتنی نیست. خدا حقیقتاً این انسان نو را به وجود آورده است! آنچه در مسیحیان انجام شده و میشود یک چیز واقعی است و آنها حق دارند با صدای رسا این نوید را به جهانیان برسانند که در قیام مسیح انسان و انسانیتی نو پا به عرصۀ وجود نهاده و همه دعوت دارند که به آن بپیوندند. ۳- قیام مسیح از مردگان تعیین کنندۀ بُرد و گسترۀ پیام و ایمان مسیحی است.بُرد پیام مسیحی و گسترۀ نجاتی که هدف آن را تشکیل میدهد، تمام خلقت را در برمیگیرد! کلام خدا در سخن گفتن از "انسان نو" زبان آفرینش را بهکار میبرد و از "خلقتی نو" سخن میگوید. «اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازهای است؛ چیزهای کهنه درگذشت، اینک همه چیز تازه شده است»(دوم قرنتیان ۵:۱۷). در این گفتۀ پولس، وعدۀ خدا مبنی بر آفرینش زمین و آسمانی جدید، چنان که اشعیاءنبی بیان داشته است، طنین میافکند: «زیرا اینک من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید و چیزهای پیشین بهیاد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت» (اشعیا ۶۵:۱۷). مطابق با این پیشگویی و پیشگوییهای همانند این، یهودیان اعتقاد داشتند که خدا در پایان تاریخ دست به آفرینشی نو خواهد زد. آنچه در قیام مسیح روی داده جلو کشیدهشدن این آفرینش و آغاز آن در بطن خود تاریخ است. در خلقت نخست، آفرینش انسان نقطۀ اوج خلقت بود؛ در خلقت نوین، نقطۀ آغاز آن است. چنانکه در پیشگویی اشعیا نیز آشکار است، خدا نخست به احیا و نوآفرینی قوم خود دست میزند. او نخست انسان نو میآفریند و سپس نوآفرینی او از این انسان نوین به تمامی خلقت گسترش مییابد. این خلقت نوین هم اکنون آغاز شده است! خدا با زندهکردن مسیح از مردگان انسانی نو بهوجود آورده و حال از طریق این انسان نوین دست به کار بازآفرینی تمامی خلقت است. آنچه در قیام مسیح خلق میشود، صرفاً یک فرد انسانی نو نیست. رستگاری در مسیحیت غربی بسیاری اوقات بعنوان رخدادی فردی تلقی میگردد. حال آنکه قیام مسیح ضامن آفرینش روابط و مناسبات اجتماعی نوین و در نهایت حتی طبیعتی تازه است. در رستاخیز، نوسازی طبیعت و نجات آن نیز آغاز شده است. بدن قیام کرده مسیح، نخستین جزء از جهان طبیعی است که از نو خلق شده است. نقشه و برنامه خدا برای نجات جهان و جهانیان طبیعت را نیز شامل میشود. کلام خدا به ما اعلام میدارد که جهان طبیعی نیز در اثر گناه انسان به تباهی کشیده شد و تن به بطالت داد. بیماریهای گوناگون و مصائب طبیعی از زمره نتایج این وضع هستند. به همین دلیل، طبیعت از دردی چون درد زایمان ناله برمیآورد و آه میکشد. این آه مانند آه هر زن زائویی، در عین حال، آه امید است، امید به روزی که خود خلقت نیز از قید فساد رهایی یافته ودر آزادی پرشکوه فرزندان خدا سهیم شود (رومیان ۸:۱۹-۲۲). نقشۀ خدا این است که روزی "همه چیز را" خواه آنچه در آسمان و خواه آنچه بر زمین است، تحت حاکمیت مسیح جمع کند و این "همه چیز" طبیعت را نیز در برمیگیرد. از همین رو، قیام مسیح هم روابط اجتماعی و هم رابطۀ ما را با طبیعت تحتالشعاع قرار میدهد. ما حق نداریم هر طور که میخواهیم با یکدیگر و یا با طبیعت رفتار کنیم. بشر امروز با استقرار روابط اجتماعی نادرست و با سوءاستفاده و بدرفتاری با طبیعت، جهان را به نابودی سوق میدهد. کلام خدا به ما یادآوری میکند که ما از آن خود نیستیم و مالک طبیعت نیز نمیباشیم. او یکبار به ما هستی بخشیده و بار دیگر در رستاخیز مسیح کار بازآفرینی انسان و طبیعت را آغاز کردهاست. فرد مسیحی، طلایهدار و عامل گسترش این خلقت نوین است. ۴- قیام مسیح از مردگان ضامن قدرت پیام و ایمان مسیحی است.کلام خدا به ما نشان میدهد که این قدرت رستاخیز مسیح است که امروز در مؤمنین عمل میکند. زندگی مسیحی از آغاز تا انجام بر عملکرد فیض خدا استوار است. نه تنها آمرزش گناهان و مقبول خداشدن با قدرت و تلاشی انسانی میسر نیست، بلکه برخورداری از یک زندگی خداپسندانه و رفتار کردن مطابق میل او نیز تنها با نیرویی که خود خدا میبخشد، امکانپذیر است. خدمت به خدا و خلق نیز، از نوع مسیحی آن، جز با نیروی خود خدا امکان ندارد. حال، کتابمقدس بیان میدارد که این نیروی مافوقطبیعی که در زندگی مؤمن به مسیح عمل میکند، چیزی جز قدرت قیام مسیح نیست. پولس رسول در افسسیان ۱۵:۱-۲۰ بیان میدارد که دعای او برای مؤمنین شهر افسس این است که روح خدا چشمان دل آنها را روشن سازد تا بدانند که «چه مقدار است عظمت بینهایت قوت خدا نسبت به ما مؤمنین بر حسب عمل توانایی او که در مسیح عمل کرد چون او را از مردگان برخیزانید و به دست راست خود در جایهای آسمانی نشانید.» به دیگر سخن، نیرویی که در زندگی مؤمنین عمل میکند، همان نیرویی است که مسیح را از مردگان زنده کرد. پولس در افسسیان ۳:۲۰ میگوید که این نیروی قیام که در ما عمل میکند قادر است «بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم» عمل کند. چه اطمینانی بالاتر از این میتواند برای شخص مؤمن وجود داشته باشد؟ قدرت قیام مسیح قادر است او را دگرگون کند و ضعفهای او را به قوت بدل سازد. قدرت قیام مسیح قادر است در هر مشکلی او را یاری دهد و در مبارزات زندگی به او پیروزی بخشد. نیرویی که در زندگی مؤمنین عمل میکند، همان نیرویی است که مسیح را از مردگان زنده کرد. رستاخیز مسیح ضامن بهپایان رسیدن تمام رنجها و به کمال رسیدن کاری است که خدا شروع کردهاست. ولی این قدرت قیام، یک نیروی صِرف نیست، بلکه خود مسیح قیامکرده است که به واسطۀ روحالقدس در ما ساکن میشود و در ما عمل میکند. در رساله افسسیان ۳:۱۶ پولس برای مؤمنین دعا میکند تا در انسانیت باطنی خود از روح خدا به قوت زورآور شوند تا مسیح در دلهای آنها ساکن شود. قوت روح خدا با سکونت مسیح زنده رابطۀ مستقیم دارد. چنانکه خدا بهواسطۀ روح خود در میان قومش ساکن میشود و در آنها عمل میکند، به همین شکل مسیح خداوند نیز بهواسطۀ روحالقدس در مؤمنین ساکن میشود و در آنها عمل میکند. به همین دلیل است که روحالقدس "روح مسیح" نیز نام گرفته است(رومیان ۸:۹-۱۰ ؛ فیلیپیان ۱:۱۹)، زیرا حضور و عمل مسیح را به زندگی مؤمنین میآورد. بعنوان مثال، پولس در رومیان ۱۵:۱۸-۱۹ چنین میگوید: «زیرا جرأت نمیکنم از چیزی سخن بگویم جز آنچه مسیح...از طریق من به انجام رسانیده است، چه بهوسیله سخنان و چه از طریق کارهای من. او این را به نیروی آیات و معجزات، یعنی به نیروی روح خدا انجام داده است». به دیگر سخن، مسیح قیامکرده است که با آیات و معجزات در پولس و از طریق او عمل میکند. مسیح این کار را بهواسطۀ روحالقدس انجام میدهد. اما این کیفیت نوین و شکل جدید عمل مسیح در ایمانداران، پس از قیام او از مردگان و در نتیجۀ آن میسر گردیده است. به گفتۀ پولس "انسان اول یعنی آدم نفس زنده گشت، اما آدم آخر روح حیاتبخش شد"، که البته این "آدم آخر" کسی جز مسیح قیامکرده نیست. باشد که خدا چشمان دل همۀ ما مؤمنین را روشن سازد تا به عظمت قوت قیام مسیح که در ما عمل میکند پی ببریم. ۵- قیام مسیح از مردگان ضامن تحقق غایی پیام انجیل و پیروزی نهایی ایمان مسیحی است.آنچه در نکات قبل در خصوص قیام مسیح بیان داشتیم، هنوز به تحقق کامل خود نرسیده است. هنوز حقیقت ایمان مسیحی بر بسیاری کسان پوشیده است. هنوز در زندگی مؤمنین جای پای انسان کهنه به چشم میخورد. هنوز طبیعت از درد فساد و تباهی ناله میکند و بدنهای ضعیف و فانی ما مؤمنین نیز که جزئی از همین طبیعت است، در این ناله شریک است. هنوز با وجود تمام آنچه از قدرت قیام مسیح در زندگی خود تجربه میکنیم، باید اذعان بداریم که زندگی ما هنوز پر از ضعفها، شکستها، و رنجهاست. رستاخیز مسیح ضامن به پایان رسیدن تمامی این رنجها و به کمال رسیدن کاری است که خدا آغاز کرده است. رستاخیز مسیح تضمین میکند که روزی حقیقت ایمان مسیحی بر همگان عیان خواهد شد. روزی خواهد رسید که حیات تازهای که در ما بعنوان نسل جدید بشری دمیده شده است، بدنهای فانی ما را نیز تحت تأثیر و نفوذ کامل خود خواهد گرفت، چنان که آنها نیز به شباهت بدن پرجلال مسیح تبدیل خواهند یافت. و بالاخره قیام مسیح تضمین میکند که روزی طبیعت نیز از قید فساد رهایی خواهد یافت تا در آزادی فرزندان خدا شریک شود. با قیام مسیح قیامت آغاز شده است! و هیچ چیز نمیتواند مانع تداوم و تسّری آن به تمام عالم خلقت گردد. مسیح نوبر خوابیدگان است. او نوبر تمامی خلقت نیز هست! او خمیرمایهای است که تمام خمیر را مخمر خواهد کرد. در او برای دنیای تاریک ما امید هست. در او خدا با تمامی قدرت و محبت خود در این جهان و در میان ما مشغول کار است. اگر او برنخاسته باشد، باطل است وعظ و ایمان ما. ولی سپاس خدا را که او براستی از مردگان برخاسته است! دکتر مهرداد فاتحی
+
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت 3:23 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1 Beloved, believe not every spirit, but try the spirits whether they are of God: because many false prophets are gone out into the world. 2 Hereby know ye the Spirit of God: Every spirit that confesseth that Jesus Christ is come in the flesh is of God: 3 And every spirit that confesseth not that Jesus Christ is come in the flesh is not of God: and this is that spirit of antichrist, whereof ye have heard that it should come; and even now already is it in the world. 4 Ye are of God, little children, and have overcome them: because greater is he that is in you, than he that is in the world. 5 They are of the world: therefore speak they of the world, and the world heareth them. 6 We are of God: he that knoweth God heareth us; he that is not of God heareth not us. Hereby know we the spirit of truth, and the spirit of error. 7 Beloved, let us love one another: for love is of God; and every one that loveth is born of God, and knoweth God. 8 He that loveth not knoweth not God; for God is love. 9 In this was manifested the love of God toward us, because that God sent his only begotten Son into the world, that we might live through him. 10 Herein is love, not that we loved God, but that he loved us, and sent his Son to be the propitiation for our sins. 11 Beloved, if God so loved us, we ought also to love one another. 12 No man hath seen God at any time. If we love one another, God dwelleth in us, and his love is perfected in us. 13 Hereby know we that we dwell in him, and he in us, because he hath given us of his Spirit. 14 And we have seen and do testify that the Father sent the Son to be the Saviour of the world. 15 Whosoever shall confess that Jesus is the Son of God, God dwelleth in him, and he in God. 16 And we have known and believed the love that God hath to us. God is love; and he that dwelleth in love dwelleth in God, and God in him. 17 Herein is our love made perfect, that we may have boldness in the day of judgment: because as he is, so are we in this world. 18 There is no fear in love; but perfect love casteth out fear: because fear hath torment. He that feareth is not made perfect in love. 19 We love him, because he first loved us. 20 If a man say, I love God, and hateth his brother, he is a liar: for he that loveth not his brother whom he hath seen, how can he love God whom he hath not seen? 21 And this commandment have we from him, That he who loveth God love his brother also.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 23:34 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 12:58 توسط یک مسیحی
|
|
|||||
|
|||||